بازی اهمیت بسیاری در رشد همه جانبه کودک دارد. کودکان در بازی تجارب با ارزش و گرانبهایی به دست می­آورند که شاید هیچ راهی بهتر از بازی برای دریافت این تجارب وجود ندارد. بازی انواع مختلفی دارد و تعارف بسیاری برای آن وجود دارد ولی بازی، چیزی به جز ورزش کردن یا کار است.

بازی نیاز کودک است. بازی کردن کودکان در صورتی در جهت جستجو و کاوش و خلاقیت باشد موجب رشد اجتماعی، فرهنگی و عاطفی آنها می­گردد و سبب می­شود که کودک در آینده فردی فعال و خلاق گردد.

با این حال ارائه تعریف جامع و مانع از بازی که مورد قبول همگان باشد وجود ندارد زیرا هر کدام صاحب نظران این واژه را از دیدگاه خود مورد بررسی قرار داده­اند.

هارلوک در تعریف بازی می­نویسد: «بازی» عبارتست از هر نوع فعالیتی که برای تفریح و خوشی و بدون توجه به نتیجه نهایی، صورت می­گیرد.

در واقع کودک از طریق بازی مهارت­های گوناگونی کسب می­کند که یکی از آنها یادگیری مهارت حل مسأله است. به لحاظ ماهیت تغییر یابنده جامعه و تقاضای رشدی، کودکان پیوسته خود را با مشکل روبه­رو می­بینند و بسته به پیچیدگی موقعیت و پیامد منفی مقابله نا­موفق، خود را ناگزیر به حل یکایک آن می­دانند. در این راستا رویکرد حل مسأله در حکم ابزار مهمی برای مقابله با مشکلات و حل آنها نقش دارد.

حل مسأله این توانایی را به فرد می­دهد که با توجه به تجارب عملی و توانمندی­های ذهنی خود بتواند در جهت حل مسأله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجة مطلوب دست یابد. حل مسأله از هر نوعی که باشد به شخصیت سالم هیجانات متعادل، تمرکز ذهن، خودباوری، آمادگی روانی برای مقابله با بحران و اراده جدی برای حل آن مشکل نیاز دارد.

بنابراین با توجه به مطالب فوق­الذکر و سن کودکان، یکی از روش­های مناسبی که می­تواند مهارت حل مسأله را در کودکان ایجاد و پرورش دهد. بازی است.

تأثیر بازی بر یادگیری مهارت حل مسأله

یکی از موضوعات مهم که توجه روان­شناسان کودک را به خود جلب کرده است، رابطة میان بازی با یادگیری مهارت حل مسأله در کودکان است.

مهارت حل مساله به فرد کمک می­کند تا به صورت منطقی به حل مشکلات و مسایل خود بپردازد و از آنجایی که یکی از فواید بازی تأثیرات مثبت آموزشی آن است می­توان از این راه مهارت حل مسأله را در کودکان ایجاد کرد تا بتوانند تجربیات خود را در حین بازی درونی کنند و در زندگی واقعی از این تجارب برای حل مسایل خود استفاده کنند.

روش­های حل مسأله اکتشافی و تصادفی می­باشد که البته اکتشافی بسیار بهتر از تصادفی است. هنگامی که فرد راه­حل­های زیادی بدست می­آورد، با استفاده از تفکر نقاد شروع به ارزیابی آنها می­کند. مهم آن است که هر کدام از راه­حل­ها ارزیابی، بررسی و سنجیده شوند... راه­حل­ها را باید در جهت حل مسأله به ترتیب اولویت قرار داد. بهترین راه حل، کم هزینه­ترین، مفیدترین و نزدیکترین راه برای حل مسأله است.

از آنجایی که بازی کودکان خود انگیخته و آزادنه است، اغلب تخیلی است. در واقع گاهی می­توان ویژگی آفرینندگی را در آنها مشاهده کرد. آفرینندگی فرآیندی ذهنی و نوعی شیوه تفکر و رویکرد حل مسأله است.

حل مسأله و آفرینندگی فرایند یا جریان­های مهم تفکراند. وقتی یادگیرنده با موقعیتی روبرو می­شود که نمی­تواند از طریق استفاده از اطلاعات و مهارت­هایی که در آن لحظه در اختیار دارد به آن موقعیت به سرعت پاسخ دهد. با مسأله روبروست. در حل مسأله باید اطلاعات آموخته شده قبلی به طریقی تازه با هم ترکیب شوند. حل مسأله صرفاً کار برد اصول و قوانین از پیش آموخته شده نیست، بلکه با داشتن اطلاعات، مفاهیم و اصول از پیش آموخته شده می­توان راه­های تازه کشف کرد.

یکی از جنبه­های آفرینندگی که بارها در پژوهش­ها روی بازی کودکان پیش دبستانی مورد بررسی قرار گرفته است، توانایی پرداختن به چیزیست که حل مسأله «همگرا» و «واگرا» نامیده می شود.

پژوهشگران به تأثیر بازی بر اشیاء یا بازی تخیلی بر توانایی کودک در حل مسأله تک پاسخی (حل مسأله همگرا) یا چند پاسخی (حل مسأله واگرا) توجه کرده­اند. طرح این پژوهش به این صورت است که (1) اجازه می­دهند تا کودکان با وسایلی که بعدها در حل مسایل تک پاسخی از آنها استفاده می­کنند آزادانه به بازی بپردازند یا (2) ارتباط بین بازی وانمود سازی و توانایی کودکان ­در برخورد با مسایل چند پاسخی را بررسی می­کنند.

سیلوا (1971) کودکان پیش دبستانی را به سه گروه تقسیم کرده به گروه اول اجازه داد تا با وسایل حل مسأله به طور آزادانه، قبل از درگیر شدن با هدف و آزمایش بازی کنند. گروه دوم قبل از آنکه از آنها خواسته شود تا آزمایش را انجام دهند حل مسأله را توسط آزمایشگر مشاهده کردند. گروه سوم گروه کنترلی بودند که نه به آنها وسایل بازی داده شوده بود تا آزادانه بازی کنند نه حل مسأله را مشاهده کرده بودند.

یافته­های تحقیق این بودکه هم کودکانی که به آنها وسایل بازی داده شد تا آزادانه بازی کنند و هم کودکانی که حل مسأله را مشاهده کرده بودند. در حل مسأله موفق­تر از گروه کنترل بودند. جالب­تر اینکه گروهی که با وسایل بازی آزادانه بازی می­کردند. قبل از آزمایش به نظر می­رسید که بیشتر برای حل مسأله تحریک شدند و مصرانه­تر کار می­کردند تا گروهی که فقط حل مسأله را مشاهده می­کردند.

حل مسأله «واگرا» اغلب با فرایندهای مربوط به آفرینندگی ارتباط دارد در حالیکه حل مسأله همگرا اغلب با نحوة عملکرد در آزمون­های هوشی یا کلامی مرسوم مرتبط است؛ که همواره یک پاسخ درست برای آنها وجود دارد.

نتایج تحقیقات پیلروراس (1981) نشان داد که کودکانی که با اشیاء واگرا مثل قطعات ساختمان­سازی (لگو) بازی کرده­اند. رویکرد حل مسأله آنها انعطاف­پذیر بوده است.

از سوی دیگر بازی کردن با وسایل بازی و نامحدود (open-end) می­تواند به کودک بگوید که راه­حل­های متعددی برای هر مسأله می­تواند وجود داشته باشد و امکان استفاده از تصورات خلاق را برای کودکان به وجود آورد.

بازی­هایی که بر یادگیری مهارت حل مسأله در کودکان تأثیر دارد:

1- بازی­های ذهنی مثل شطرنج، حل مسائل ساده حساب و حل جدول که باعث رشد هوش، استدلال و شخصیت اطفال می­گردند. در بازی­های ذهنی کودک مجبور به فکر کردن،استدلال کردن و حل کردن مسایل هستند.

می­­توان اظهار داشت که شطرنج به عنوان یک بازی محیطی را ارائه می­کند که با هر آرایش در صفحه، مسأله­ای خاص شکل گرفته و مستلزم حل آن جهت پیشبرد بازی است.

2- بازی با کارتهای «فرض کن...»

در این بازی دانش­آموز از داخل پوشه یک کارت حاوی جملاتی که با «فرض کن...» آغاز می­شود و در آن تصور و توصیفی از مشکل مطرح شده است. برمی­دارد. دانش­آموز کارت را می­خواند وکلاس سعی در ارئه راه­حل­های ممکن می­کند. زمانی که دانش­آموزان راه­حل­های ممکن برای کارت را ارائه کردند، می­توانید از آنها بخواهید راه­حل­های پیشنهادی خود را بازی یا نقش­گذاری کنند.

مجله کودک شماره ۶۸




تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | 22:17 | نویسنده : زکیه کنجوری |